دل یا دلیل؟

خرید بک لینک

من با این ادم دیگه مشاوره ام نمیرم

چون بیشعوره و قطعا چیزی تغییر نخواهد کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:55 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 22:23

دلم میسوزه از اون سالهای دوستی عاشقانه ک تبدیل شدن ب این روزهای پر نفرت متاهلی...راسته ک اینایی ک پله های دادگاه طلاق و بالا میره..همشون ی روزی عاشق بودن...نمیدونم فقط میدونمومن لایق توجه و عشق بودم و الان ندارم...نمیتونم خودمو بزنم ب اون راه و...ی اپلیکیشن دوست یابی ریختم ک با یکی دوس شم ولی جواب کسی و ندادم و پاکش کردم...این دفعه رو اینطوری خودمو نجات دادم...دفعه ی بعد چی؟؟؟تازه درک میکتم چرا زن ها ب سمت خیانت ب همسر میرن..لابد مثل من بارها تحقیر شدن و نادیده گرفته شدن...حق دارن شاید + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 9:44 توسط زی زی گولو  |  دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 22:23

دو روز اپلیکیشنه رو داشتم...این کمیدیدم ادمای زیادی مسیج میدن و خیلیاشون از همسرمم خوش ظاهر ترن حس خوبی داشت...ولی اصلا نتونستم جواب کسی رو هم بدم...بدم میومد...اپلیکیشنه رو پاک کردم...ولی با میم هم صحبت نمیکنم. روزا دقیقا همینطوری سرد سرد میگدزن...بچم یک ماه و نیم دیگه ب دنیا میادو من غمگین تربنم... + نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 2:6 توسط زی زی گولو  |  دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 22:23

اگر جز از بقل تو محبت از مردی دریافت نکنم از سگ کمترم.

برای چزوندنت تا هرجا ک بشه پیش میرم

این روزارو یادم نمیره.

متنفرم ازت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 3:17 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:43

وقتی ب گذشته فکر میکنم ...ما ام میتونستیم هنوز عاشق باشیم اگر...وقتی ک از سر و کولش بالا میرفتم با عصبانیت پس م نمیزد.اگر وقتی داشتم با شوخی گاز گازش میکردم پرتابم نمیکرد اونور..اگر وقتی قلقلکش میدادم اونم باهم بازی میکرد..اگر هرباری ک براش غرا میپختم ازم تشکر و تعریف میکرد.اگر فقط وقت نیاز جنسیش سمتم نمیومد...اگر در مواقع عادی هم منو بوس و بقل میکرد..اگر محبت کلامی بلد بود.وقتی فکر میکنم میبینم همه چیز خیلی ویرون تر از اینه ک بخواد درست بشه...دیروز بعد از ظهر خواب بودم..خواب دیدم خاله ی کوچیکم روی سرامیک خونه ی خاله ی بزرگترم چیزی ریخته و ب من سپرد کپاکش کنم... منم غر غر کنان گفتم تو ریختی بعد ب من میگی ک پاکش کنم وقتی حامله م؟؟؟ میام خم میشم تا پاکش کنم ولی نوچه و ب راحتی پاک نمیشه همون موقع میوفتم زمین...و گریه میکنم.. توی خواب داشتم گریه میکردم ک سریع فهمیدم ک خوابه و بیدار شدم همچنان بغض داشت خفه م میکرد.تمام این ادمایی کتوی بارداری توی مخم رفتن... توی ناخداگاهم هستن هنوز...درباره همسرم فکر میکنم هیچوقت نتونم این ۷ ماه و بی توجهی ها و بی محبتی هاشو فراموش کتم...رفتارش باعث شده هر بار کمیرم جلوی آینه ب خودم بگم چقدر زشت ک چاق شدی.....از خودم بدم میاد.از خودم خیلی بدم میاد. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 10:5 توسط زی زی گولو  |  دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:43

هرچی بیشتر مبگذره بیشتر ازش بدم میاد و بیشتر تلاش میکنه ک از هم دور شیم ..گاهی فکر میکتم با کسیه ک دیگه منو دوس نداره...هربار ک ناراحت میشم اصلا براش اهمیتی نداره...اصلا..هربار خودم مجبورم کیادم بره و دوباره عادی رفتار کنم...روزی ک بتونم و دیگه دوسش نداشته باشم میخوام عکس العمل هاشو ببینم...بدجوری منتظرم + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 12:30 توسط زی زی گولو  |  دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:43

صفحه بندی